
xa0 کارگردان: کودی کامرن ـ kris pea تهیه کننده: pam marsden ـ kirk bodyfelt xa0 xa0 xa0 مثل همیشه بریــــد ادامــــــــــــــــه..........
ادامه مطلب
برید ادامــــــــــــــــــهــ............
ادامه مطلب
ا مروز ميخوایم حداقل 10-20 نفر به امام حسين(ع) سلام بدیم ... خودم شروع ميکنم: السلامُ عَلَیکَ یا اباعَبْدِاللّه وَ عًلی الاَرواح الّتی حَلَت بِفنائک عَلَیکَ مّنی سلامُ اللّه ابداً ما بَقیتُ وَ بَقیَ اَلیلِ وَ النهار وَ لا جَعَلَ اللّهَ آخِرَ اَلعَهدِ منی لزیارَتکُم اَلسلامُ عَلی الحُسین و َعَلی علی بن الحُسین و َعَلی اُولاد الـحسین و عَلی اَصحاب الحُسین به اندازه ارادتت ارسال کن اصلا هم خبر خوش و اینا قرار نیس بهت برسه هر کی ارادت به حسین (ع) داره بفرست...
ادامه مطلب
xa0...
ادامه مطلب
جیگرشو داری یه چیزی بهت بگم؟؟؟............امام زمان(عج)فرمودند:باهرگناهی که میکنی یه سیلی تو صورت من میزنی!!!حالا هم لطف کن این متن رو کپی کن.قول میدم نه پستات خراب بشه نه اینکه طرفدارات کم بشن.کپی کن!منم کپی کردم...
ادامه مطلب
زن وشوهری بیش از60سال بایک دیگرزندگی مشترک داشتند.آنهاهمه چیزرابه طورمساوی بین خودتقسیم کرده ازیکدیگرپنهان نمی کردند مگریک چیز:یک جعبه کفش دربالای کمدپیرزن بود که ازشوهرش خواسته بود هرگزآن رابازنکند و درموردآن هم چیزی نپرسد. درهمه ی این سالها پیرمردآن رانادیده گرفته بود امابالاخره یک روز..... پیرزن به بستربیماری افتادوپزشکان ازاوقطع امیدکردند.درحالی که بایکدیگرامورباقی رارفع ورجوع میکندپیرمرد جعبه کفش راآورده ونزدهمسرش برد. xa0 بقیه در ادامه.......
ادامه مطلب
کاش چون پائیز بودم … کاش چون پائیز بودمکاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودمبرگ های آرزوهایم یکایک زرد می شدآفتاب دیدگانم سرد می شدآسمان سینه ام پر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد...
ادامه مطلب
زهراجون نظرت خیلی زیبا بود برای همین با اجازت من توی وبلاگ گذاشتمش(روشا) سلام اي خاطرات كودكي هاصداي داس و آب ونان وباباتورا تا بي نهايت دوست دارمتو اي زيباترين ميراث دنياتو يادم داده اي پروانه باشمبراي بچه ها چون سايه باشممراتا قله هاي عشق بردي...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
دیدم این قشنگه گفتم بزارمش ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.xa0 قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف میزد! رو به خانم گفت: اگر مرا از بند آزاد کنی سه آرزویت را برآورده میکنم. xa0 ادامه مطلب رو از دست ندید......
ادامه مطلب
بچه ها امروز واستون چندتا جوک اوردم تا یکم بخندیم. خب حالا بریدادامه مطلب...
ادامه مطلب